سرماخوردگی _مهر ماه
چند روز دیگه اول مهر میشه یادش بخیر چقدر دوست داشتیم زودی بریم مدرسه و من یادمه که همیشه کتابام رو بو میکردم دلم میخواد باز مثل اون روزها دنبال سرویس مدرسه بدوم تا جا نمونم . و دست به سینه بشینم تا معلم بگه نیلوفر(رومینا)دهقانی جز بچه های خوب کلاسه ها. منم کلی ذوق مرگ میشدم
همیشه جز بچهای ساکت و منظم و حرف گوش کن بودم .
شیطونی هامو بیرون کلاس میکردم چه خوش میگذشت . روزهای خوب دانشگاه با بچه ها شیطونی میکردیم کلی میخندیدیم پسرهای کلاسمون رو اذیت میکردیم .
3 روزه که 3 تایمون سرماخوردگی شدید گرفتیم رادوین عزیزم بینی اش گرفته نمیتونه شیر بخوره خودمم که همش ابریزش بینی دارم صدام در نمیاد و احسان هم که همینطور ولی اصلا استراحت نکردم چون احساس میکردم مریض تر میشم. بدون کمک 3 تا اتاق خوابها رو ریختم بیرون تغییر دکور دادم .
ولی طفلکی رادوین صداش گرفته بردم دکتر بهش شربت داده .
از طرفی هم از اصفهان اقای اسکندری و خانواده اش اومده بودن خونه مامان جون (مامان خودم) 2 روزی رو هم ما رفتیم اونجا ولی رادوین اینقدر بهونه میگرفت که از پا درومده بودم اخر شب گریه ام گرفته بود . تو این دو روز دالفک و پارک و چندتا مرکز خرید از جمله ایرانیان بردیمشون و کلی خوششون اومده بود . و برای رادوین یه سکه پارسیان و گز و پولکی اورده بودن و مارو شرمنده کردن .
پنجشنبه ایی با مادر شوهر و دوستاش و المیرا رفتیم کلاس .... که چگونه با همسران خود رفتار کنید؟
کلاس خوب و اموزنده ایی بود .
جمعه هم مادربزرگ و پدر بزرگ بابایی اومده بودن پایین و ما هم رفتیم پایین خوش گذشت 
چند روز که با بابایی داریم سی دی پنجاه باید و نباید دکتر هلاکویی رو گوش میدیم خیلی چیزهای خوبی در مورد خانواده زن وشوهر و بچه گفته واقعا اموزنده هست . وقتی رادوین میخوابه ما میشینیم گوش میدیم و نت برداری میکنیم اگر وقت کردم نکات کلیدی رو اینجا مینویسم فعلا بای
see you


سرماخوردگی _مهر ماه
